گنج

شمارهٔ ۴۳

باز عشقش تازه کرد از نو دل افسرده راآری آتش آب حیوان است شمع مرده را
از نگاهش دارم امید وصالی زان که گاهمی‌رود صیاد از پی ، صیدِ پیکان خورده را