شمارهٔ ۱
منع سودی نکند کاش نصیحتگر ماگر تواند ببرد تیرگی از اختر ما
تو مگر در دل ماهی که چنین میگردندماه و خورشید چو پروانه به گرد سر ما
در شکست دل ما پرهیزی نیست به لافما حبابیم، نسیمی شکند ساغر ما
ما از آن سوختگانیم که بزداید چرخزنگ از آیینه ماه به خاکستر ما