گنج

شمارهٔ ۴۳

چو بستم دیده دید از رخنه مژگان نظر رویشچو آن مرغی که از چاک قفس بیند گلستان را
تمنای تو چاک سینه و داغ جگر خواهنددوامی هست داغ سینه و چاک گریبان را