شمارهٔ ۲۳
ای برادر بشنو از من پند اگر فرزانه ایگوشه گیر از خلق و کنج عزلتی کن اختیار
زآن که با هرکس نشینی خواه نیک و خواه بدیاز عشقش خسته گردی یا ز لطفش شرمسار
ور زتنهایی به تنگ آیی و گویی مشکل استزآن که تنهایی بود زیبنده پروردگار
با کتابی همنشین شو تا مصاحب باشدتگاه افلاطون و گاهی شیخ و گاهی کوشیار
ورازینت بهره نبود ار بدست آور کسیاین چنین یاری که گفتم خاصه در این روزگار
هم نشینت هرکه شد با همنشین خویشتنآشنایی را بسان آب کن نی مثل نار
آب بر سرمی نشاند همنشین خویش راگرچه باشد هم نشینش فی المثل خاشاک و خار
نار هرکس برخلاف آب برمی آورددردمی از روزگار همنشین خود دمار
می توان گفتن کزین معنی خداوند جهانکرد جنت جای آب و کرد دوزخ جای نار