گنج

شمارهٔ ۴

از آن در سینه دارم دل که باشد درد و داغ آنجانه زان دارم که باشد شادمانی و فراغ آنجا
به سیر گلستان رفتی و بویی برد از این معنیهنوز از نکهت گل غنچه می‌گیرد دماغ آنجا
اگر خواهم به باغ آیم برای سرو گل نبودگل رخساره و سرو قدت کردم سراغ آنجا
بیا تا با تو گل ریزان کنیم ای گلعذار منمن از گل‌های داغ اینجا، تو از گل‌های باغ آنجا
نمی‌دانم ترا از چشم مردم چون نگه دارمنظرگاه است رویت می‌برد هرکس چراغ آنجا