شمارهٔ ۲۱
اگر خاک سر کویش که بر خونم شرف داردصبا دارد دریغ از دیده ام حق بر طرف دارد
به ناخن می کند از رشک رویش ماه رخسارهدروغ است این که می گویند مه بر رخ کلف دارد
بقدر گریه باشد چشم را قیمت بر عاشقبلی عزت به قدر گوهر خود هر صدف دارد
کسی سرّ نگاهش را به جز چشمش نمی داندنظر بر هر طرف می افکند چندین طرف دارد
من اندر عشق تو طرفی نبستم ای خوش آن بیدلکه گردین و دل از کف داد ، دامانی به کف دارد