گنج

شمارهٔ ۲۰

مطلب هرکس که بینی مالی و جاهی بودترک مال و مطلب دنیا مرا شاهی بود
بخت معذور است گر از حال ما آگاه نیستخفته را از حال بیداران چه آگاهی بود
می‌کشد یارم به جرم آن که می‌خواهی مراچون زیم جایی که تقصیرم نکوخواهی بود
شاهد بالا بلندم چون خرامد سوی باغسرو اگر پیشش نیارد سجده کوتاهی بود
آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماهشاهد سوز درونم ماه تا ماهی بود
گفت در عشقم نه‌ای یک‌رنگ پرسیدم چراگفت شاهد اشک آل و چهره‌ای کاهی بود