شمارهٔ ۱۷
لب ز کوثر تر نمیسازیم ما تا آتش استدرد ما آتشپرستان را مداوا آتش است
ما که میسوزیم خواه از وصل و خواه از هجر باشسوختن کارست هرکس را تمنا آتش است
دور از آن در گریه دارم چون که میسوزد مراآنچه آن بر دیگران آب است بر ما آتش است
راستی را دور ازو یک دم شکیباییم نیستبا وجود آن که میدانم سراپا آتش است
تا شنیدم هندوان سوزند، خود را سوختمزان که از عکس رخ او شعلهها با آتش است