گنج

شمارهٔ ۱۲

تار زلفت گر چو بخت تار با ما یار نیستیک گره کمتر به دور افکن دلم دشوار نیست
میکنی دانسته گرمی تا بسوزم سینه راگرمی خورشید بهر سوختن در کار نیست
من کجا و آرزوی سایه ی دیوار اوآفتاب عالم آرا را در آنجا بار نیست
ای که گویی یار هست اندر پی آزار تومنت آزار بر جان است اگر بیزار نیست
خار مژگان بسته بر گل‌های اشکم راه راصبر باشد چاره‌ام چون هیچ گل بی‌خار نیست