شمارهٔ ۱۰
عشق گل گر آشکارا کرد بلبل باک نیستعاشقی ترسد ز رسوایی که عشقش پاک نیست
کار ما را از نگاهی می تواند ساختنگردش چشم تو مثل گردش افلاک نیست
عشق را الفت به قدر نسبت آمد شعله رابا سمندر نسبتی باشد که با خاشاک نیست
سیر بستان را مشو منگر که آخر بی سببسرو را پا در گل و گل را گریبان چاک نیست
ای که گفتی بر سر خاک تو خواهم آمدنما کف خاکستری داریم و ما را خاک نیست