گنج

شمارهٔ ۱

قافیه: ابرا۷ بیت
چشم ترم به آب رسانیده آب راحاجت نشد به رفتن دریا سحاب را
وصل تو را زبخت سیه چون طلب کنماز شب طلب نکرده کسی آفتاب را
بر رغم من بود که نقاب افکند به رخباید کشید منتی از من نقاب را
مقصود دل ز گریه فنا نیست و بساز زخم نیست گریه بر آتش کباب را
مشکل اگر جهان حذر از اشک من کندبیمی ز سیل نیست سرای خراب را
گیرم غمم به خواب گذارد چه سان دهمجا در حریم عکس رخ یار خواب را
هرکس که آشنای تو بیگانه نیستبیگانگی ز چشمم از آن است خواب را