شمارهٔ ۷۰
الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم، خواست خواست تواست من چه خواهم
گر درد دهد بما و گر راحت دوستاز دوست هر آنچیز که آید نیکوست
ما را نبود نظر بخوبی و بدیمقصود رضای او و خشنودی اوست
الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم، خواست خواست تواست من چه خواهم