شمارهٔ ۲۴۷
الهی دانی که من به خود به این ورزم، و نه بکفایت خود شمع هدایت افروزم، از من چه آید؟ و از کردار من چه گشاید، طاعت من به توفیق تو، خدمت بهدایت تو، توبه من برعایت تو، شکرمن با نعام تو، ذکر من بالهام تو همه توئی من کیم اگر فضل تو نباشد من برچه ام،
هر که او را دلی و جانی بودشد بمیدان عاشقی گویش
کشته گشتند عاشقان و هنوزنشنیده است هیچکس بویش
رحلت عاشقان زهر سوئیهست از قصد دل مگر سویش