شمارهٔ ۱۷۶
کریما دل من کان حسرت است و تن من مایه درد و غم نیارم گفت که اینهمه چرا بهره من نه دست رسد مرا چاره من
مرا تا باشد این درد نهانیتو را جویم که درمانم تو دانی
کریما دل من کان حسرت است و تن من مایه درد و غم نیارم گفت که اینهمه چرا بهره من نه دست رسد مرا چاره من