گنج

شمارهٔ ۸۳

تاج بخش جهان سکندر وقتای سزاوار افسر و دیهیم
از گلستان افسرت هر دمبه مشام فلک رسیده نسیم
تیرت اندر دل پر آتش خصمرفته گستاخ همچو ابراهیم
آسمان در محیط همت تونقطه ای در میان حلقه جیم
دل دشمن ز رمح چون الفتتنگ و تاریک همچو دیده میم
حال من بنده هست معلومتکه ز عصمت گرفته ام تعلیم
قدری وام کرده ام لیکنوجه یک جو ندارم از زر و سیم
بر در من غریم کرده مقامهمچو اقبال بر در تو مقیم
از برای دوام این اقبالباز کن از سرم بلای غریم