شمارهٔ ۴۶
عماد دولت ودین صدر و پیشوای جهانتویی که بزم تو را ماه نو پیاله شود
ز ابر دیده چو باران اشک بدخواهتبه لب رسد ز نفسهای سرد ژاله شود
مرا ز شادی جاه تو هر زمان باریز خنده لب چو گل و روی همچو لاله شود
چو از حواله شمس طبیب یاد آرمز غبن و غصه همه خنده هام ناله شود
هنوز آنقدری باقی ست و می ترسماز ان که باقی عمرم درین حواله شود
دو روزه را تب خادم بود اگر بدهیوگرنه از پی این وامهای حاله شود
امید من به تو یک ماهه بیش نیست و هنوزهزار سال بزی تا هزار ساله شود