شمارهٔ ۴۰
ای خداوندی که خاک درگهت را ز اعتقادخستگان تیر محنت نوشدارو کردهاند
تا عروس ملک در پیوند شاهیت آمده استدر جهان پیوند ظلم و فتنه یک سو کردهاند
نه فلک بر خوان اِنعامت به پنج انگشت آزقرب ده نوبت شکم را چار پهلو کردهاند
اجتماع اختران دانی که در میزان چراستخود نکو دانی که آن خدمت چه نیکو کردهاند
از برای قیمت یک ذره خاک پای تونقد هفت اقلیم گردون در ترازو کردهاند
حاسدت در حبس محنت باد دایم چار میختا طناب خیمه آفاق شش تو کردهاند