گنج

شمارهٔ ۲۰

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: یمناست۱۲ بیت
ای فلک سر بدان درآوردهکه تو گویی که خاک پای من است
زینت آسمان و زیور ماهعکس جام جهان نمای من است
سایبان سپهر نُه پوششآستان در سرای من است
حجتی کان زبان فتنه ببستسر تیغ جهانگشای من است
آفتابی که عقل ذرّه اوستذره ای ز آفتاب رای من است
دو جهان را به پشت پای زدیکه کمین فضله سخای من است
پایت آزرده شد ز صدمت آنخود همین ماجراگوی من است
درد در پایت اوفتاد به عذرکه گناه من و خطای من است
چون به پایت رسید آسیبمگر ببری سرم سزای من است
عقل سوگند بر جهان می دادکه اگر در سرت هوای من است
به سر من که درد پاش بچینکه تو دانی که بوسه جای من است
جاودان زی که چرخ می گویدکه بقای تو با بقای من است