شمارهٔ ۱۴
خدایگان جهان شهریار روی زمینتویی که رایت عزمت همیشه منصور است
به زنده کردن ارواح نصرت و تاییدصدای نوبت تو همچو نوبت صور است
به یاد بزم تو گردون صبوح کرد مگرکه صوت مرغان همچون نوای طنبوراست؟
تنگ شرابی مسکین بنفشه بین که بگاهسرش فرو شد و نرگس هنوز مخمور است
شنیده ام که زبانی به ذکر من بگشودکسی که او به زبان جلال مذکور است
درین شرف که مرا دست دادنتوان گفتکه سعی بخت و زمانه چگونه مشکور است
ورای این ز سعادت مقام دیگر نیستبرون از آنک ز ادراک آدمی دور است
مرا به دانش تنها زمانه حاسد بودچنانکه در همه شهر این حدیث مشهور است
کنون عنایت خسرو بدان اضافت شداگر حسد برد از من زمانه معذور است؟