گنج

شمارهٔ ۱۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ودهست۱۳ بیت
پناه و مقصد اهل هنر صفیّ الدّینتویی که همَّت تو سر بر آسمان سوده ست
هر آن صفت که ز جیب فنا برآرد سربه عمر دامن جاهت بدان نیالوده ست
قلم که دایم و صّافی کمال تو کردرخش به دوده خجلت همیشه اندوده ست
بزرگوارا بی سعی درین مدّتدلم ز غصّه و چانم ز غم نیاسوده ست
ز چرخ سفله جفاها کشیده ام گرچههنوز ناله من هیچ گوش نشنوده ست
از آن زمان که من اینجا نشسته ام صد بارهمه بسیط زمین صیت من بپیموده ست
کنون به کام و به ناکام می روم که مراجهان عنان ارادت ز دست بر بوده ست
به خدمت آمده بودم بگاه تر گفتندکه خواجه دوش نشاط شراب فرموده ست
ز خرمی همه شب تا گه دمیدن صبحچو بخت خویش نخفته ست و هیچ نغنوده ست
کنون ز مستی و بی خوابی شبانه هنوزچو خلق در کنف اهتمامش آسوده ست
ز روزگار دو رنگم تغابنی ست عظیمکه این سعادتم امروز روی ننموده ست
به حضرتت چو مرا فرصت وداع نبودکنون امید ملاقاتم از تو بیهوده ست
تو سود کن ز جهان نام نیک اگرچه مرادو ماهه عمر بر امیدها زبان بوده ست