گنج

شمارهٔ ۱۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: فتهست۸ بیت
بدر دین حاکم آفاق مبارک تویی انکگلبن ملک ز تو تازه و تر بشکفته ست
آستین کرمت بی غرض دنیاویصد ره از روی جهان گرد حوادث رفته ست
این سعادت که تو را روی نموده ست هنوزصد یکی نیست از آنها که قضا پذرفته ست
سخنی هست مرا با تو نهان نتوان کردکه ز رای تو خرد هیچ سخن ننهفته ست
آمدم سوی درت تا کنم از صدق نثارآن گهرها که به مدح تو ضمیرم سفته ست
پرده دار از پس در گفت که او مست بخفتزان سبب طبعم از آن لحظه هنوز آشفته ست
تو که بیداری چون دولت هشیار و چو عقلخفته و مست ندانم ز چه رویت گفته ست
تو نیی مست که عقل من شیدا مست استتو نیی خفته که بخت من مسکین خفته ست