رباعیات
شمارهٔ ۱بی چیزی من اگرچه پا بست مراشمارهٔ ۲تن یافت برهنگی ز بی رختی ماشمارهٔ ۳از بسکه زند نوای غم چنگی ماشمارهٔ ۴دردا که ز جهل درد نادانی ماشمارهٔ ۵ای آنکه ترا به دل نه شک است و نه ریبشمارهٔ ۶در این ره سخت گر شود پای تو سستشمارهٔ ۷در موقع سخت می نباید شد سستشمارهٔ ۸امروز محصلین ز اعلی تا پستشمارهٔ ۹پیش همه منفعت اگر مطلوب استشمارهٔ ۱۰با طبع بلند قصر قیصر هیچ استشمارهٔ ۱۱هر مملکتی در این جهان آباد استشمارهٔ ۱۲روزی که شرار بغض و کین شعله ور استشمارهٔ ۱۳هر خواجه که خیل و حشمش بیشتر استشمارهٔ ۱۴هر روز در این خرابه جنگی دگر استشمارهٔ ۱۵جان بنده رنج و زحمت کارگر استشمارهٔ ۱۶دنیای ضعیفکش که از حق دور استشمارهٔ ۱۷ما را همه از دو کون یک گوشه بس استشمارهٔ ۱۸اکنون که چمن چو چتر کیکاوس استشمارهٔ ۱۹در مسلک ما طریق مطلوب خوش استشمارهٔ ۲۰ - صندوق آرااین جعبه رأی را چه دین و کیش استشمارهٔ ۲۱نادانی و جهل تا که ما را کیش استشمارهٔ ۲۲تحکیم اساس بر مؤسس فرض استشمارهٔ ۲۳در ملک وجود خودنمائی غلط استشمارهٔ ۲۴هر کس که چو گل در این چمن یکرنگ استشمارهٔ ۲۵هر کس که در این زمانه با فرهنگ استشمارهٔ ۲۶دنیا که حیاتش همه جنگ و جدل استشمارهٔ ۲۷مظلوم کشی طریقه محتشم استشمارهٔ ۲۸طوفان که ز راستی به عالم علم استشمارهٔ ۲۹در کشور ما که مهد اندوه و غم استشمارهٔ ۳۰آئینه حق نما دل خسته ماستشمارهٔ ۳۱تا خدمت ابناء بشر پیشه ماستشمارهٔ ۳۲قانون که اصول واجب التعظیم استشمارهٔ ۳۳ - کابینهٔ مستوفیالممالککابینه ما اگرچه بیتصمیم استشمارهٔ ۳۴امسال بهار جشن می خواران استشمارهٔ ۳۵دل خسته ز آزار دلآزاران استشمارهٔ ۳۶گر طالب صلح نامه طوفان استشمارهٔ ۳۷هر چند که پشت خم تخت من استشمارهٔ ۳۸چون ابر بهار چشم خون بار من استشمارهٔ ۳۹دریای پر آب چشم نمناک من استشمارهٔ ۴۰تا عمر بود، درستی آئین من استشمارهٔ ۴۱چون پرده خون دامن رنگین من استشمارهٔ ۴۲آن سان که ستاره در سما افزون استشمارهٔ ۴۳چون موجد آزادی ما قانون استشمارهٔ ۴۴ - انتقادی نسبت به مستشاران آمریکاییاین غنچهٔ نوشکفته، خوش وا شده استشمارهٔ ۴۵ - صندوق آراصندوقچهای که جای آرا شده استشمارهٔ ۴۶ - عدلیهمنصور که در عدلیه قادر شده استشمارهٔ ۴۷ - عدلیهتا بخت من و تو خوابتر از همه استشمارهٔ ۴۸در ملک جهان زوال مال همه استشمارهٔ ۴۹دنیا چو یکی خانه و جای همه استشمارهٔ ۵۰تشکیل جهان ز روی بی انصافی استشمارهٔ ۵۱عالم همه عابدند و معبود یکی استشمارهٔ ۵۲دنیا که مقر حکمفرمائی توستشمارهٔ ۵۳تا پایه معرفت نهادیم ز دستشمارهٔ ۵۴ - صندوق آرااین جعبه که آرا همه در دامن اوستشمارهٔ ۵۵ - صندوق آراآن جعبه که رأی خلق گنجینه اوستشمارهٔ ۵۶ - صندوق آراای جعبه که سرنوشت ما در ید توستشمارهٔ ۵۷ای توده که جهل در سرشت من و توستشمارهٔ ۵۸یا دوست دشمنند یا دشمن دوستشمارهٔ ۵۹آن عهد که بسته شد میان من و دوستشمارهٔ ۶۰چون مرکز ثقل ما به جز مجلس نیستشمارهٔ ۶۱این فقر و فنا برای ما مایل کیستشمارهٔ ۶۲این زمزمه های شوم را قائل کیستشمارهٔ ۶۳ای کاهن خودپرست، معبود تو کیستشمارهٔ ۶۴ - کابینهٔ سردار سپهبا مشت و لگد معنی امنیت چیست؟شمارهٔ ۶۵با آنکه غنی خزانه دولت نیستشمارهٔ ۶۶آنکس که ز راه جور شد شادان کیستشمارهٔ ۶۷این زمزمه ها غیر مستحسن چیستشمارهٔ ۶۸ای داد که شیوه من و دل زاریستشمارهٔ ۶۹در دیده ما فقر و غنا هر دو یکیستشمارهٔ ۷۰ای داد که راه نفسی پیدا نیستشمارهٔ ۷۱ - صندوق آرادردا که دوای دل به جز حسرت نیستشمارهٔ ۷۲در دهر کسی چو ما بدین ذلت نیستشمارهٔ ۷۳در مسلک ما که عزت و ذلت نیستشمارهٔ ۷۴درد هر چو ما کسی بدین ذلت نیستشمارهٔ ۷۵ - کابینهٔ مشیرالدولههرچند که سیل آرزو را سد نیستشمارهٔ ۷۶ - کابینهٔ مشیرالدولهای آنکه تو را گفته ما باور نیستشمارهٔ ۷۷جز ایزد پاک حاکم عادل نیستشمارهٔ ۷۸ - مجلس پنجماز رأی خران دلم دمی بیغم نیستشمارهٔ ۷۹در غمکده ای که شادیش جز غم نیستشمارهٔ ۸۰هرگز دل ما غمین ز بیش و کم نیستشمارهٔ ۸۱باغی که در آن آب و هوا روشن نیستشمارهٔ ۸۲آن سلسله را که جز خطا باطن نیستشمارهٔ ۸۳هر چند که انقلاب را قاعده نیستشمارهٔ ۸۴در کشور ما که دزد را واهمه نیستشمارهٔ ۸۵در مملکتی که نام آزادی نیستشمارهٔ ۸۶ - مجلس پنجمتا رسم غنی غیر دلآزاری نیستشمارهٔ ۸۷ای خصم تو را مجال کین توزی نیستشمارهٔ ۸۸چون نامه ما برای کلاشی نیستشمارهٔ ۸۹ - عدلیهدر کشور ما که جنگ اصنافی نیستشمارهٔ ۹۰در مملکتی که جنگ اصنافی نیستشمارهٔ ۹۱دردی بتر از علت نادانی نیستشمارهٔ ۹۲هر کس که بعهد دوستی پایه نداشتشمارهٔ ۹۳عمری که مرا به گردش و سیر گذشتشمارهٔ ۹۴دیشب که به صد فتنه و آشوب گذشتشمارهٔ ۹۵عهدی که در این خانه نوا بود، گذشتشمارهٔ ۹۶عمری که مرا به گردش و سیر گذشتشمارهٔ ۹۷عمری به ره جنون نشستیم و گذشتشمارهٔ ۹۸ای دیده تو را بر آب دیدیم و گذشتشمارهٔ ۹۹خوش آنکه چو من حیات جاوید گرفتشمارهٔ ۱۰۰اول ره کار را نشان باید دادشمارهٔ ۱۰۱ای دوست برای دوست جان باید دادشمارهٔ ۱۰۲دردا که جهان به ما دل شاد ندادشمارهٔ ۱۰۳استاد ازل که درس بیداد ندادشمارهٔ ۱۰۴گر مشکل فقر و ثروت آسان گرددشمارهٔ ۱۰۵دشمن پی دشمنی کمر میبنددشمارهٔ ۱۰۶هر گل که ز یکرنگی خود بو داردشمارهٔ ۱۰۷دل زمزمه های انقلابی داردشمارهٔ ۱۰۸آن کس که مقام مستشاری داردشمارهٔ ۱۰۹این چرخ برین که سرفرازی داردشمارهٔ ۱۱۰چشم تو خدنگ سینه دوزی داردشمارهٔ ۱۱۱هر کس که به دل چو لاله داغی داردشمارهٔ ۱۱۲این خانه دگر چو نی نوایی داردشمارهٔ ۱۱۳فکر نوئی از برای ما باید کردشمارهٔ ۱۱۴گر درد عموم را دوا باید کردشمارهٔ ۱۱۵یا سد ره فقر و غنا باید کردشمارهٔ ۱۱۶در گاه عمل شتاب میباید کردشمارهٔ ۱۱۷با عزم متین شتاب میباید کردشمارهٔ ۱۱۸در کعبه برهمنی نمیباید کردشمارهٔ ۱۱۹با این ره و رسم بد چه میباید کردشمارهٔ ۱۲۰آن میر که جا در اطلس و قاقم کردشمارهٔ ۱۲۱درد و غم خوبان جوان پیرم کردشمارهٔ ۱۲۲ - سقوط کابینهٔ قوامالسلطنهآن خودسر مرتجع که دلها خون کردشمارهٔ ۱۲۳ - درباره وستداهل سوئدی، رییس شهربانیوستال پی دفاع دل یکدله کردشمارهٔ ۱۲۴آن شیخ که دم ز علم اخفش میزدشمارهٔ ۱۲۵گر سائس ملک با کیاست باشدشمارهٔ ۱۲۶گر بر دل ما گرد ملالت باشدشمارهٔ ۱۲۷گفتی دل خون کرده عوض خواهد شدشمارهٔ ۱۲۸آخر دل من ز غصه خون خواهد شدشمارهٔ ۱۲۹دانی که دلِ غمزده چون خواهد شدشمارهٔ ۱۳۰با خلق خدا شریک غم باید شدشمارهٔ ۱۳۱یا هم چو ضعیف منزوی باید شدشمارهٔ ۱۳۲در مسلک مالک ملکی سالک شدشمارهٔ ۱۳۳ - به مناسبت ترور عشقییک دم دل ما غمزدگان شاد نشدشمارهٔ ۱۳۴ - به مناسبت ترور عشقییک دم دل ما غمزدگان شاد نشدشمارهٔ ۱۳۵هر خویش چو نقش در و دیوار نشدشمارهٔ ۱۳۶شادم که دل خراب ترمیم نشدشمارهٔ ۱۳۷هر سر که بپای خم می سوده نشدشمارهٔ ۱۳۸یک دم دل من ز غصه آسوده نشدشمارهٔ ۱۳۹از رأی شمیران غم دل افزون شدشمارهٔ ۱۴۰دوشینه لوای صلح افراشته شدشمارهٔ ۱۴۱ای کاش مرا ناطقه گویا میشدشمارهٔ ۱۴۲ای کاش که راز دل مبرهن میشدشمارهٔ ۱۴۳ - به مناسبت قتل کلنل پسیانروزی که شهید عشق قربانی شدشمارهٔ ۱۴۴این قوم که تا کشور ما تاختهاندشمارهٔ ۱۴۵بس همنفسان نرد غلط باختهاندشمارهٔ ۱۴۶آنان که لوای فقر افراختهاندشمارهٔ ۱۴۷ - در مورد وکلای مجلسآنان که سوار اسب گلگون شدهاندشمارهٔ ۱۴۸ابناء بشر جمله ز یک عائلهاندشمارهٔ ۱۴۹ - در مورد وثوقالدولهآنان که پریر قلب ما را خستندشمارهٔ ۱۵۰آن سلسله ای که از امیران هستندشمارهٔ ۱۵۱تجار ز فقر ناشکیبا گشتندشمارهٔ ۱۵۲آنانکه به عدل و داد مفتون گشتندشمارهٔ ۱۵۳ - راجع به کمپانی نفت و اختلاف آن با دولتافسوس که دسترنج ما را بردندشمارهٔ ۱۵۴چون عیش و غم زمانه قسمت کردندشمارهٔ ۱۵۵در کعبه خطاکار خطابم کردندشمارهٔ ۱۵۶شادم که پری رخان غمینم کردندشمارهٔ ۱۵۷ - اعتصاب غذای زندانیان زندان قصرصد مرد چو شیر، عهد و پیمان کردندشمارهٔ ۱۵۸افسوس که دشمنان دلم خون کردندشمارهٔ ۱۵۹آنانکه ز خون دو دست رنگین کردندشمارهٔ ۱۶۰هر رأی که با دادن سیم آوردندشمارهٔ ۱۶۱آنانکه پریر با عدو یار شدندشمارهٔ ۱۶۲چون مرتجعین آلت نیرنگ شدندشمارهٔ ۱۶۳ابناء جهان که زاده بوالبشرندشمارهٔ ۱۶۴آنانکه به پا بنای هستی دارندشمارهٔ ۱۶۵آنانکه تو را دو سال یکبار خرندشمارهٔ ۱۶۶این پول که صاحبان القاب خورندشمارهٔ ۱۶۷بر بام فلک بیرق کین برق زندشمارهٔ ۱۶۸جمعی ز غنا صاحب افسر باشندشمارهٔ ۱۶۹ما طالب آنکه کار مطلوب کندشمارهٔ ۱۷۰ - درباره منصورالسلطنهعدلیه که داد باید از داد کندشمارهٔ ۱۷۱سرمایه اغنیا اگر کار کندشمارهٔ ۱۷۲دستی که به پرده کعبه را دیر کندشمارهٔ ۱۷۳ملت چو شراب بی خودی نوش کندشمارهٔ ۱۷۴هر کس میِ بیحقیقتی نوش کندشمارهٔ ۱۷۵از عدل اگر وکیل توصیف کندشمارهٔ ۱۷۶آن کیست که پرده خطا چاک کندشمارهٔ ۱۷۷هرگز دل من شکایت از غم نکندشمارهٔ ۱۷۸عاقل که جز اقدام لزومی نکندشمارهٔ ۱۷۹آنانکه به قانونشکنی مشغولندشمارهٔ ۱۸۰آن قوم که با عاطفه و انسانندشمارهٔ ۱۸۱آنانکه ترا به خویش ترغیب کنندشمارهٔ ۱۸۲ - بازداشت قوامالسلطنه و محاکمهٔ اوآنان که اصول را مراعات کنندشمارهٔ ۱۸۳موقعی که شماره از طوفان توقیف گردید بعوض آن، شماره اول روزنامه پیکار را که مدیر آن موسوی زاده یزدی بوده منتشر ساخت و رباعی زیر را بمناسبت سرمقاله همان روزنامه حراج در وزارتخانه ها درج نمود و پس از انتشار، این روزنامه هم توقیف شد که بعوض آن برای مشترکین روزنامه طوفان، شماره روزنامه قیام فرستاده شد.شمارهٔ ۱۸۴نظار چو قفل جعبه را باز کنندشمارهٔ ۱۸۵آنانکه خطای خویش تکمیل کنندشمارهٔ ۱۸۶خوش باش که ارباب یقین شک نکنندشمارهٔ ۱۸۷ما را متمولین گدا می خواهندشمارهٔ ۱۸۸آن را که نفوذ و اقتدارات بودشمارهٔ ۱۸۹در راستی آنکه بی کم و کاست بودشمارهٔ ۱۹۰طوفان که طرفدار صفا خواهد بودشمارهٔ ۱۹۱گر دور زمانه این چنین خواهد بودشمارهٔ ۱۹۲جان چند گهی گوشه نشین خواهد بودشمارهٔ ۱۹۳آن را که درستی عمل، کیش بودشمارهٔ ۱۹۴ای کاش من و تو را کمی مدرک بودشمارهٔ ۱۹۵ - در مدح مستوفیالممالکرسم و ره مستوفی اگر خوب نبودشمارهٔ ۱۹۶آن روز که در ارض و سما هیچ نبودشمارهٔ ۱۹۷ای کاش به شهر شحنه را زور نبودشمارهٔ ۱۹۸گر شیخ ریا رند قدح نوش نبودشمارهٔ ۱۹۹ - سقوط کابینهٔ قوامالسلطنهاز دستِ تو گر دل ز غمت چاک نبودشمارهٔ ۲۰۰ایکاش که جز رنگ صفا رنگ نبودشمارهٔ ۲۰۱هر خانه که شادیش بجز غم نبودشمارهٔ ۲۰۲هر چند افق زمانه روشن نبودشمارهٔ ۲۰۳ - مخالفت اقلیت مجلس چهارم با دولت مستوفیگر هادی ما ز جهل گمراه نبودشمارهٔ ۲۰۴آزادی اگر تیول یکدسته نبودشمارهٔ ۲۰۵اسرار سراچه کهن تازه نبودشمارهٔ ۲۰۶هر شر اگر از امور خیریه نبودشمارهٔ ۲۰۷بر دوره فترت اعتباری نبودشمارهٔ ۲۰۸دیروز توانگری زر اندوخته بودشمارهٔ ۲۰۹دیشب که به پای دل مرا سلسله بودشمارهٔ ۲۱۰روزی که دل غمزده را شادی بودشمارهٔ ۲۱۱در کشور دیگران که بیداری بودشمارهٔ ۲۱۲هر جا سخن از سیم و زر ناب رودشمارهٔ ۲۱۳گر رشته سعی و کار پیوند شودشمارهٔ ۲۱۴گر درد و غم قدیم تجدید شودشمارهٔ ۲۱۵دولت چو بفکر خویش تشکیل شودشمارهٔ ۲۱۶ - در مورد کابینهٔ مستوفیالممالکگویند که کابینه چو تشکیل شودشمارهٔ ۲۱۷تا چون من و شانه باد شیدا نشودشمارهٔ ۲۱۸گر عامل جور حاکم ما نشودشمارهٔ ۲۱۹هرگز به هما، بوم برابر نشودشمارهٔ ۲۲۰تا جرأت و پشتکار توأم نشودشمارهٔ ۲۲۱فکری که سقیم گشت سالم نشودشمارهٔ ۲۲۲ثروت سبب وحی سماوی نشودشمارهٔ ۲۲۳ - مخالفت با احمدشاه و ولیعهد اوپولی که ز خون خلق آماده شودشمارهٔ ۲۲۴آن اهل خطا که با خطاکار نمودشمارهٔ ۲۲۵روزی به نبرد صف شکستن بایدشمارهٔ ۲۲۶با پاک دلان پاک نهادی بایدشمارهٔ ۲۲۷گر ما و تو را دفع اعادی بایدشمارهٔ ۲۲۸از سنگلج آوای غم اندوز آیدشمارهٔ ۲۲۹بس ناله جغد غم در این بوم آیدشمارهٔ ۲۳۰اوضاع نجومی چو به تقویم آیدشمارهٔ ۲۳۱از سطح افق شعله گلگون آیدشمارهٔ ۲۳۲از چیست که باد فتنه انگیختهایدشمارهٔ ۲۳۳ - در رفع توقیف روزنامه طوفانطوفان که ز توقیف برون میآیدشمارهٔ ۲۳۴ای مجلسیان دگر چه رنگی داریدشمارهٔ ۲۳۵اول بخطا پیشه مماشات کنیدشمارهٔ ۲۳۶ - نمایشگاه امتعهٔ داخلهگویم سخنی اگر که تصدیق کنیدشمارهٔ ۲۳۷خیزید و چو شیر شرزه اقدام کنیدشمارهٔ ۲۳۸ای دسته پابند هوی رحم کنیدشمارهٔ ۲۳۹تا چند به جور و ظلم تصمیم کنیدشمارهٔ ۲۴۰ - درباره دولت مستوفیالممالکبیمهری اگر با من شیدا نکنیدشمارهٔ ۲۴۱یاران ز می غرور، مستی نکنیدشمارهٔ ۲۴۲ای توده بی صدا خموشی نکنیدشمارهٔ ۲۴۳ای دوده جم قیام یکباره کنیدشمارهٔ ۲۴۴قمری سخن از سرو چمن می گویدشمارهٔ ۲۴۵ - سردار سپهاسرار نهفته گر نگفتی بهترشمارهٔ ۲۴۶ - در مورد رأی اعتماد مجلس به دولت قوامای سست عقیده، سخت شادی دیگرشمارهٔ ۲۴۷ای غافل نشناخته زنگی از حورشمارهٔ ۲۴۸ - در انتقاد از دادگستریاین خانه ویرانه که تا نفخه صورشمارهٔ ۲۴۹از بهر مجازات و مکافات وزیرشمارهٔ ۲۵۰ای مرد جوان، تجربه از پیر بگیرشمارهٔ ۲۵۱ - در مورد انتخاباتصندوق دهن بسته درش چون شد بازشمارهٔ ۲۵۲ - درباره شکست قیام خیابانیطوفان بشنو چو نی، نوای تبریزشمارهٔ ۲۵۳دهقان پسر کارگری کهنه لباسشمارهٔ ۲۵۴گل نیست دلم که رنگ و بو خواهد و بسشمارهٔ ۲۵۵در مملکت انقلاب می باید و بسشمارهٔ ۲۵۶شهزاده آزاد چو شد حارس فارسشمارهٔ ۲۵۷ای دل تو همیشه راه حق پوی و مترسشمارهٔ ۲۵۸امروز که گشته هر غمینی دلخوششمارهٔ ۲۵۹با کجروی خلق جعلق خوش باششمارهٔ ۲۶۰ای دوست به فکر جنگجوئی کم باششمارهٔ ۲۶۱از درد و غم زمانه افسرده مباششمارهٔ ۲۶۲در بیشه دهر، شیر با دندان باششمارهٔ ۲۶۳ای خامه راست رو حقیقت جو باششمارهٔ ۲۶۴در پای گلی شبی نهاده سر خویششمارهٔ ۲۶۵تنها نه منم غمین برای دل خویششمارهٔ ۲۶۶ - یعنی کشکموقعی که یکی از دوستان فرخی (آقای رضای گلشن یزدی) برای خداحافظی نزد وی رفته بود از مرحوم فرخی می پرسد که اگر در یزد فرمایشی دارید انجام دهم. فرخی در جواب می گوید قلم را از جیب در بیاور و یادداشت کن تا بگویم و رباعی ذیل را بالبداهه گفت:شمارهٔ ۲۶۷چون عامل ماضی است منصورالملکشمارهٔ ۲۶۸از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگشمارهٔ ۲۶۹آن رند دغل بازگه با مکر و حیلشمارهٔ ۲۷۰کابینه اگر بود ز بحران تعطیلشمارهٔ ۲۷۱ماده تاریخ ذیل را به مناسبت قتل میرزاده عشقی مدیر روزنامه قرن بیستم و شاعر شهید آزادیخواه ایران سروده استشمارهٔ ۲۷۲ - درباره قوامالسلطنه و وثوقالدولهبدبختی ایران ز دو تن یافت دوامشمارهٔ ۲۷۳چندی ز هوس باده پرستی کردمشمارهٔ ۲۷۴هنگام جوانی به خدا پیر شدمشمارهٔ ۲۷۵عمری به هوس گرد جهان گردیدمشمارهٔ ۲۷۶یک چند گرفتار خطر گردیدمشمارهٔ ۲۷۷من حسرت آب زندگانی نخورمشمارهٔ ۲۷۸من حسرت آب زندگانی نخورمشمارهٔ ۲۷۹با دیده سرخ و چهره زرد خوشمشمارهٔ ۲۸۰از روز ازل عاشقی آموخت دلمشمارهٔ ۲۸۱آن روز که حرف عشق بشنفت دلمشمارهٔ ۲۸۲دارم سر آنکه عیش پاینده کنمشمارهٔ ۲۸۳آن سبزه که ترک این چمن گفت، منمشمارهٔ ۲۸۴با فکر قوی گرسنه چون شیر، منمشمارهٔ ۲۸۵آن خم که بود مدام در جوش، منمشمارهٔ ۲۸۶از بسکه چو سرو چمن آزاده منمشمارهٔ ۲۸۷از رنگ افق من آتشی میبینمشمارهٔ ۲۸۸در موسم گل طرف چمن میخواهمشمارهٔ ۲۸۹تا چند ز آه سینه دل چاک شومشمارهٔ ۲۹۰با دشمن و دوست گر شدی نرم چو مومشمارهٔ ۲۹۱تا درس محبت تو آموختهایمشمارهٔ ۲۹۲ما بیرق صلح کل برافرشتهایمشمارهٔ ۲۹۳از دست تو ما ساغر صهبا زدهایمشمارهٔ ۲۹۴تا بر سر حرص و آز خود پا زدهایمشمارهٔ ۲۹۵عمریست که بر عاطفه مفتون شدهایمشمارهٔ ۲۹۶ما خاک به سر ز بیحسابی شدهایمشمارهٔ ۲۹۷آن روز که ره بشادی و غم بستیمشمارهٔ ۲۹۸ما دایره کثرت و قلت هستیمشمارهٔ ۲۹۹یک عمر چو باد دور دنیا گشتیمشمارهٔ ۳۰۰آن روز که ما و دل ز مادر زادیمشمارهٔ ۳۰۱یک عمر چو جغد نوحه خوانی کردیمشمارهٔ ۳۰۲یکچند به مرگ سخت جانی کردیمشمارهٔ ۳۰۳روزی که به تاج طعنه سخت زدیمشمارهٔ ۳۰۴روزی که به کار زندگی دست زدیمشمارهٔ ۳۰۵عمری به دهان راستگو مشت زدیمشمارهٔ ۳۰۶آن روز که چون سرو سر از خاک زدیمشمارهٔ ۳۰۷آن روز که چون سبزه سر از خاک زدیمشمارهٔ ۳۰۸یک عمر به بند آز پا بسته شدیمشمارهٔ ۳۰۹بس جان ز فشار غم به دوران کندیمشمارهٔ ۳۱۰آن روز که پابند جنون گردیدیمشمارهٔ ۳۱۱ما زاده کیقباد و کیکاووسیمشمارهٔ ۳۱۲از بسکه به پیش این و آن مبتذلیمشمارهٔ ۳۱۳روزی که ز دل بانگ خبردار زنیمشمارهٔ ۳۱۴برخیز که تا باده گلرنگ زنیمشمارهٔ ۳۱۵گر طالع خفته را سحرخیز کنیمشمارهٔ ۳۱۶باید ز کژی براستی میل کنیمشمارهٔ ۳۱۷ما تکیه به قائدین ناشی نکنیمشمارهٔ ۳۱۸ما یکسر مو به کس دوروئی نکنیمشمارهٔ ۳۱۹در آتیه گر فکر نماینده کنیمشمارهٔ ۳۲۰روزی است که اقدام غیورانه کنیمشمارهٔ ۳۲۱ما قاعده متانت از کف ندهیمشمارهٔ ۳۲۲امروز به هر طریق ما راه رویمشمارهٔ ۳۲۳با علم و عمل اگر مهیا نشویمشمارهٔ ۳۲۴ما طعنه زن مقام مردی نشویمشمارهٔ ۳۲۵تا چند کسل از غم بیهوده شویمشمارهٔ ۳۲۶با دولت نو رسم کهن می گویمشمارهٔ ۳۲۷تا چند توان به ناتوانان دیدنشمارهٔ ۳۲۸با نخل خوشی همیشه پیوند بزنشمارهٔ ۳۲۹ای دوست به دیوار کسی مشت مزنشمارهٔ ۳۳۰ای دل شکن آتش به دل تنگ مزنشمارهٔ ۳۳۱یاری که کج و دوروست، شمشیرش کنشمارهٔ ۳۳۲گر تکیه کنی بر دم شمشیر مکنشمارهٔ ۳۳۳طوفان می نسیان از این نوش مکنشمارهٔ ۳۳۴هرگز دل کس را به عبث تنگ مکنشمارهٔ ۳۳۵ای توده عمل با همم عالیه کنشمارهٔ ۳۳۶ای ملت آرین وفاداری کنشمارهٔ ۳۳۷ - به مستوفیالممالک در هنگام تشکیل دولتای دوست کلاه خویش را قاضی کنشمارهٔ ۳۳۸از آز بپرهیز و امیری می کنشمارهٔ ۳۳۹یک عمر در این محیط گردیدم منشمارهٔ ۳۴۰آثار محن از در و دیوار ببینشمارهٔ ۳۴۱ای دیده دو چشم فتنه را خیره ببینشمارهٔ ۳۴۲ای دیده دو چشم فتنه را خیره ببینشمارهٔ ۳۴۳در مرز عجم ذلت ایرانی بینشمارهٔ ۳۴۴بی دوست شب فراق غم خوردن بهشمارهٔ ۳۴۵با دشمن اگر پاره کنی سلسله بهشمارهٔ ۳۴۶احزاب جهان راه نجاتند همهشمارهٔ ۳۴۷سردسته حزب هر چه هستند همهشمارهٔ ۳۴۸با هم رفقا که یار و جفتند همهشمارهٔ ۳۴۹یکدسته که کاندید جدیدند همهشمارهٔ ۳۵۰آن دسته که در نزد تو پیشند همهشمارهٔ ۳۵۱دنیا که سعادتش بود مال همهشمارهٔ ۳۵۲در اول وهله پا فشردیم همهشمارهٔ ۳۵۳با آنکه ز فقر پاکبازیم همهشمارهٔ ۳۵۴افسوس که از رأی خراب من و توشمارهٔ ۳۵۵اشراف عزیز نکته سنج من و توشمارهٔ ۳۵۶از باده کبر مست و مخمور مشوشمارهٔ ۳۵۷ای دوست برای دست و پا مشت تو کوشمارهٔ ۳۵۸ای توده گرفتار جهالت شدهایشمارهٔ ۳۵۹ای بوم در این بوم مؤسس شدهایشمارهٔ ۳۶۰ - صندوق آراای جعبه به خوب و زشت حاکم شدهایشمارهٔ ۳۶۱ای مرغ اسیر از چه کمحوصلهایشمارهٔ ۳۶۲با زور و وبال تا وزارت کردیشمارهٔ ۳۶۳ای جعبه پریر دلربائی کردیشمارهٔ ۳۶۴ای روز سیاه من سیه تر گردیشمارهٔ ۳۶۵دی عامل اختلاس اموال شدیشمارهٔ ۳۶۶دیدی به خلاف عزم و تصمیم شدیشمارهٔ ۳۶۷آنان که کنند با دو صد طنازیشمارهٔ ۳۶۸آسوده در این دیر کهن نیست کسیشمارهٔ ۳۶۹هر کس بطریق خاص شد یار کسیشمارهٔ ۳۷۰زد چنگ زمانه چنگ بیتکلیفیشمارهٔ ۳۷۱در اول عشق باده نوشی اولیشمارهٔ ۳۷۲خواهی تو چو مشت بسته را وانکنیشمارهٔ ۳۷۳امروز اگر خطا سراپا نکنیشمارهٔ ۳۷۴آن را که ز مهر خویش پرورده کنیشمارهٔ ۳۷۵ای کوه تو همسنگ غم و درد منیشمارهٔ ۳۷۶می کوش که پامال جهالت نشویشمارهٔ ۳۷۷ای جعبه مرا گوهر مقصود توئی