گنج

شمارهٔ ۲۶ - به پیشخدمت نواب سیف الله میرزا نگاشته

۱ بیت

قربان خجسته حضورت گردم نمیدانم سهیل یمانی که عزیزترین ستاره های آسمانی است، کی آغاز جلوه گری خواهد کرد و به تجلیات آن رخسار خورشید آثار زهره دیدار کی پرده بر طلعت مشتری خواهد کشید؟ فرد:

تا چند به حسرت در و دیوار تو بینماز خانه برون آی که دیدار تو بینم

امروز روز پرده بستن در خلوت نشستن نیست، فرد:

آنرا که سر زلف تو زنجیر بوددر خانه به زنجیر نگه نتوان داشت

وقت است که بر خاکساران مسکین سایه رحمت گستری و به گوشه چشم عنایت به بیماران شکسته و شکستگان دل خسته نگری، مثنوی:

آسمان شو ابر شو باران ببارناودان باران کند ناید به کار
آسمان گل های خوش رنگ آوردناودان همسایه در جنگ آورد

کشته آن طرز نگاهم و بنده آن زلف سیاه، قربان آن زلفک های کوچک موچک که گوئی به خون کبوتر دل چنگل باز است یا ناف آهوی طراز، سبک آن قطع و اندامم و مملوک آن رفتار و خرام، فرد:

در چمن سرو چمان است و صنوبر خاموشکه اگر قامت موزون بنمائی نچمد

تصدقت گردم صبح بسیار زود به امید خاکبوس قدومت حلقه بر در زدم. گفت بخت بلند... جان افروزت در حجاب به صد هزار حسرت قدری بر سر خاک نشسته، آخر الامر چون مژگان تو وطالع خویش برگشتم، فرد:

خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غمگرز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب