شمارهٔ ۱۳۵ - به یکی از دوستان نگاشته
فدایت شوم دستخط مبارک که چون جلوه جمال عیش گستر بود مانند وصال جان پرور عنبر سارا به خرمن ریخت، و گوهر لالا به دامن افشاند. انجمن از نکهت الفاظ رنگین شرم ساحت چین آمده و بساط از مضامین روشن چرخ برین افتاده بیت:
چندان دیده بر آسودم که از سوداش جز بیاضی و از بیاضش الاسوادی نماند. ذکری از خاموشی و فراموشی نموده اند، چه فراموشی و کدام خاموشی؟ بیت:
یادآوری فرع نسیان است، در صورتیکه هرگز از خاطر مستمندم فراموش نباشید، اگر در یادآوری تقصیری رفته جای آموزگاری است نه بهتان فراموش کاری. اگر چه مکرر سیاحت و تفرج ساحت شمیران کرده اند و باغ و راغش را از طلعت زیبا و قامت رعنا شرم بهشت و غیرت طوبی آورده، ولی هرگز بر جویبار دیده کمترین بنده خویش نخرامیده اند و نسیم وار بر لاله و گل نغلطیده، باغی است ملکی این مملوک در حقیقت متعلق به سرکار، خاص تفرج ساخته اند و محض تماشا پرداخته. فردا عصر پنجشنبه بنابر قانون مقرر آغاز آزادی است و اول اختیار و شادی. استدعا آن است که بی افاضه عذر و تاخیر تامل و تدبیر از شبستان بدان گلستان خرامند و از تنعم کاخ به تفرج شاخ فرمایند، بیت:
اگر انشاء الله تعالی به شادی و رامش و آزادی و آرامش گذشت اسد آباد را فردا و همیشه به مقدم فرخ و طلعت میمون چون برج اسدخانه خورشید و چون ملک و سلیمان مسند جمشید توان ساخت. چنانچه خدای نخواسته تلخکامی زاد و پخته امید ما سوختگان هنجار خامی گرفت، نه راه دارالخلافه بسته اند و نه رخش والا را پی گسسته. اختیار رجعت و ترک صحبت باقی است البته محض بنده نوازی مملوک خود را دولت سرافرازی خواهند بخشید، بیت: