گنج

شمارهٔ ۸

۹ بیت
کند خاک ار به خون شنگرف گونم چرخ زنگاریزنم نی مرد اگر خواهم ازین ...گان یاری
مرا بر خاک تن برخاره سر وز خون خورش خوشترکه بردن در ی عزت از این ...گان خواری
درین نرمادگان مردی و زین ...گان مردمشگفت آرم ز معجر باز غر ساران کله داری
هر آنگش ساده تر دانی چنان ...گی داندکه مفتی راه شیادی وصوفی رسم طراری
ازین ...مردم جز سگی ناید اگر آیدزگرگان پوستین دوزی و از بوزینه نجاری
اگر روید زمین مردی وبارد مردمی گردوننخواهی دید ازین ... مردم غیر غر ساری
همی ... و ... تر بینی اگر صد رهمر این ... رستا تا به رستاخیز بسپاری
همی ...گی کالا همی... سوداگرفراخای جهان ... بازار است پنداری
من وز آسیب این... گان دربار آن سلطانکه بر وی سلطنت ختم است و بر سردار سرداری