شمارهٔ ۶
من نگویم آفرینش سر به سر...اندجنس حیوان خاصه ناطق بیشتر ...اند
در به گوهر جز که دانای تر ونادان خشکدر تر وخشک آنچه بینی خشک وتر...اند
آن چنان کز خانقه خسبان هم از شهروزگانکو به کو بگریز گاینان در به در ...اند
غیر ارواح مکرم کز نظرها دور باددور و نزدیک آنچه آید در نظر ...اند
برخی از تقلید اخوان پاره ای از بطن مامزمره ای ... از پشت پدر ...اند
گر به سوق اندر چمان ... تا بیرون شهرور به کوی اندر خزان تا پشت در ...اند
نیمه گویند آدمی سار است فوجی از سروشاین اگر خود راست آنان تا کمر ...اند
غالب آنان را که مردم ترستائی در قیاسچون به دقت بنگری ...تر ...اند
یک گره ...از حد جمادی تا نباتوز نباتی یک گره تا جانور ...اند
و این گروه جانور ... مردم بی خلافتا بر آرند از ملا یک بال وپر... اند
هر چه این ... داند، داند آن ...لیکمصلحت را بر خلاف یکدگر ...اند
من جهان گردیدهام سردار شو آسوده زیگز حدود خاوران تا باختر ...اند