شمارهٔ ۱
گردنده گردون زن قحبه بار استآسوده کیهان زن قحبه زار است
در گوهر آن پیدا و پنهاناز جبهه این عنف آشکار است
بانگ نی اش را پست و بلند استذوق می اش را رنج و خمار است
خود زاد از این دو زن قحبه ناصحذم بس کز اینان او یادگار است
چون خاک دارون خونخوار خصلتچون چرخ گردون زینهار خوار است
در عابد انگیز سلاخی آمیزاز این عبادت بهتر چه کار است؟
تا رخش گردون در تک، جز این گاوکشنید تاخر قاطر سوار است
ریش و دهانش گوئی به هم درسوراخ....ون است موی زهار است
کی رفت باری از پیش کاریتا این پس انداز خود پیشکار است
تا او گرامی در مرز سمنانما را کمین دل آشوب خار است
از کوزه دل بر کاسه چشمخم های خونم زین... ون تغار است
در مرز سمنان با پاس خسرودر طاس مور است در کیسه مار است