شمارهٔ ۲۹
به تعب می کشدم چرخ چه شد غمزه یارکه به یک چشم زدن بگذردم کار از کار
بیش و کم عشق کشنده است چه دجله چه محیطآب یک نی چو همی بگذرد از سر چه هزار
نو به نو تختگه خسرو دوری است دلمطرح یارب به چه طالع شده این کهنه حصار
تا شد آن زلف معقرب زکفم نیش زندبر تنم هر سر مو چون دم عقرب سر مار