شمارهٔ ۱۶
گرنه در شکوه بود ز آن دولب شکرخندکاغذین جامه به خود از چه برآراسته قند
آن نه سرو است که سر می کشد از غایت نازدر چمن ها شده آوازه قد تو بلند
هست فرقی که میان تو و خورشید این استکو همی تابد از شیر و تو از پشت سمند
مجلس زلف تو جائی است کز آن مجنون رانتوان برد سوی حجله لیلی به کمند