گنج

شمارهٔ ۱

۷ بیت
ببرد شوق رخت صبر از دلم یاراخراب کرد غمت خانه شکیبا را
چوآفتاب ز مطلع طلوع کرد و گرفتشعاع پرتو حسنت تمام دنیا را
اگر ز دست تو نوشم ایاغ از زهریکند معالجه درد جمله اعضا را
اگر تو عارض زیبای خویش را بینیتو خود به شرح دهی حال خسته ما را
مگر به کشتن من بسته ای دریغ مداربریز خون مرا، دارم این تمنا را
به زیر تیغ تو گویم که دی مبارک بادبه خون من که حنا بسته‌ای کف پا را
نوشت کلک قضا نامه رخ یوسفبه شهر مصر که رسوا کند زلیخا را