بخش ۲ - صکوک الدلیل
سرآغاز هر نامه نام خداستکه بی نام او نامه یکسر خطاست
دبیری که بی دست و لوح و قلمبسی مختلف نقش ها زد رقم
یکی را برازندهٔ تاج کردیکی را به دریوزه محتاج کرد
یکی را همه عیش در گل سرشتیکی را همه رنج بر سرنوشت
یکی را به بر خلعت عز و نازیکی را به گردن پلاس نیاز
ز جامش یکی باده صاف خوردیکی نیم خوردی ولی صاف درد
یکی را خداوندی و تاج دادیکی را چو یغما به تاراج داد
یکی را برازندهٔ صدر کردیکی را چو ما خوار و بیقدر کرد
به هر نقش کز کلک دلجو نهادچو یغما نکو بین که نیکو نهاد
بسی هوشمندان خرد پیشه هادر این نکته کردند اندیشه ها
به هر عرصه رخش طلب تاختندبه هر تخته نرد خرد باختند
سرانجام زین عقده پیچ پیچبجز عجز و نقصان ندیدند هیچ
در این پرده اندیشه را راه نیستوز این ماجرا عقل آگاه نیست
ادب آن که ما نیز دم در کشیمبه نعت پیمبر قلم در کشیم