گنج

شمارهٔ ۱۵۳

۷ بیت
صوفیان را دگر امروز نه های است و نه هوئیآسمان باز همانا زده سنگی به سبوئی
گر به دستی زده ام چاک ، گریبانِ سلامت،نه ملامت کِشم از کرده ، توان کرد رفوئی
بر سرم چون گذری دسته گل بر سر خاریپا به چشمم چو نهی سرو روان بر لب جوئی
من که صد سلسله چون حلقه موئی بگسستمحلقه سلسله زلف توام بست به موئی
زاهد ار اهل بهشت است خدایا مفرستمجز به دوزخ چومنی ظلم بود یار چو اوئی
زین همه شنعت بیهوده ات ای شیخ چه حاصلرو بدست آر چو مردان خدا سیرت و خوئی
ای خوش آن دل که ز ترکان پری چهر چو یغمانشود شیفته رنگی و آشفته موئی