گنج

رباعیات

شمارهٔ ۱ - در مدح ملک اتسزای همت تو تاخته بر گردون اسبشمارهٔ ۲ - در شکوهآن دست زنان و پای کوبان پیوستشمارهٔ ۳ - در تغزلچون فندق مهر تو دهانم بربستشمارهٔ ۴ - در تغزلمعشوقه دلم به تیر اندوه بخستشمارهٔ ۵ - در تغزلبا عیب خریدی تو مرا روزِ نخستشمارهٔ ۶ - سلطان تکش بن اتسز در دوشنبه ۲۲ربع الاخر سنۀ ۵۶۸ در خوارزم بر تخت نشست رشید این رباعی بر وی بخواندجدت ورق زمانه از ظلم بشستشمارهٔ ۷ - در مدح وزیرشطرنج وزارت تو فرزین طلبستشمارهٔ ۸ - در تغزلآن دلبر ماهرخ ، که جانان منستشمارهٔ ۹ - در مدح کمال الدینعنوان ظفر نام کمال الدین استشمارهٔ ۱۰ - در تغزلچشمی دارم ، همه پر از صورت دوستشمارهٔ ۱۱ - در شکوهدشمن چو بدانست که : احوالم چیستشمارهٔ ۱۲ - در تغزلچون چرخ همیشه رسم تو طنازیستشمارهٔ ۱۳ - در تغزلیک چند ، چو کار من ز تو ساز گرفتشمارهٔ ۱۴ - در تغزلدل جام وفا به دست اخلاص گرفتشمارهٔ ۱۵ - در تغزلمشک تبتی رنگ ز موی تو گرفتشمارهٔ ۱۶ - در مدح ملک اتسزای فتح و ظفر بندهٔ کوس و علمتشمارهٔ ۱۷ - در شکوهدر محنت این زمانهٔ بی فریادشمارهٔ ۱۸ - در مدح ملک اتسزای شه‌، که به جامت می صافی‌ست نه دُردشمارهٔ ۱۹ - در تغزلتا گرد رخت سنبل تر کاشته‌اندشمارهٔ ۲۰ - در ذم مردم روزگارسوی در این قوم ، که کمتر ز خرندشمارهٔ ۲۱ - در شکوههر کس ، که نهاد کار ما می بیندشمارهٔ ۲۲ - در مدح رکن الدینایام بکام رکن دین خواهد بودشمارهٔ ۲۳ - در تغزلمی‌رفت و گلاب از سمنش می باریدشمارهٔ ۲۴ - در مرثیۀ اتسزشاها ، فلک از سیاستت می لرزیدشمارهٔ ۲۵ - در تغزلامروز بی رخت ، ای سیمین برشمارهٔ ۲۶ - در مدح ملک اتسزبخشندهٔ نعمت و ستانندهٔ عزشمارهٔ ۲۷ - نیز در مدح ملک اتسزای طالع تو عهدهٔ هر کام فلکشمارهٔ ۲۸ - در مدح ملک اتسزآنان ، که بقوتند اندازهٔ پیلشمارهٔ ۲۹ - در هجاای خواجه ، ضیا شود ز روی تو ظلمشمارهٔ ۳۰ - در تغزلبس شب به دعا دو دست برداشته امشمارهٔ ۳۱ - در تغزلدر دل ز غم عشق تو ناری دارمشمارهٔ ۳۲ - در تغزلبگسست ز صحبت من آن دل گسلمشمارهٔ ۳۳ - در شکوهگفتم که: به مدحتِ تو خورشید شومشمارهٔ ۳۴ - در تغزلبویت شنوم ز باد، بیهوش شومشمارهٔ ۳۵ - در تغزلدر منزل غم فگنده مفرش ماییمشمارهٔ ۳۶ - در شکوهبر یاد تو ، بی تو ، این جهان گذرانشمارهٔ ۳۷ - در تغزلای روی تو فردوس برین دل منشمارهٔ ۳۸ - در تغزلای من ز غمت وطن در آتش کردهشمارهٔ ۳۹ - در مدیحه گویدای دست زمانه بسته از بیدادیشمارهٔ ۴۰ - در شکوهعدل تو اگر چهره بما بنمودیشمارهٔ ۴۱ - در مدح رکن الدینای رکن الدین ، ز ابر و دریا بیشیشمارهٔ ۴۲ - در تغزلاز حسرت رخسار تو ، ای زیبارویشمارهٔ ۴۳ - در مدح ملک اتسزشاها ، بجلال ، آسمانی گویی