شمارهٔ ۲۷ - در حق حمیدالدین
با جمال تو ، ای حمیدالدینرونق ماه و آفتاب نماند
در جهان با مکارم دستتنام و آوازهٔ سحاب نماند
پیش الطاف تو ز غایت لطفآب را هیچ قدر و آب نماند
طلعت فضل و چهرهٔ دانشاز ضمیر و در حجاب نماند
تا تو معمار گشته ای، یک گامدر جهان هنر خراب نماند
بی تو ما را ، بحق نعمت تودر دل و دیده صبر و خواب نماند
تا من از تو جدا شدم بخطادر دلم فکرت صواب نماند
جامهٔ عیش را تراز برفتخیمهٔ لهو را طناب نماند
شخص آمال را حیات بشدجام لذات را شراب نماند
در فراق تو چرخ را با منجز بلفظ جفا خطاب نماند
هر چه خواهد کنون تواند گفتکه مرا قدرت جواب نماند
بی تو در جمله روزگار مراهیچ راحت ز هیچ باب نماند