شمارهٔ ۷۱ - در مدح شمسالدین وزیر
جز مکارم زشمس دین ناید سیرت سروران چنین باید
رتبت ملک و زینت دولت از خصالش همی بیفزاید
معجزات از بیان او خیزدمکرمات از بنان او زاید
کام دل از زمانه بستاند هر کش از اعتقاد بستاید
فضل او راه عیب بر بنددعقل او راز غیب بگشاید
ای بزرگی ، که در خلال جلال مثل تو دور چرخ ننماید
با لقای تو شمس کی تابد ؟با عطای تو گنج کی پاید؟
همهٔ ترتیب و تربیت حق را همت عالی تو فرماید
یمن حزم تو دولت افزوردامن عزم تو ملت آراید
هر که بگراید او بطاعت تو هرگزش زهر دهر نگزاید
هر که برتابد از رضای تو سرسر او روزگار برباید
خامهٔ تو ، که رنگ ملک ازوسترنگ از روی فضل بزداید
بر بساط نشاطی و قهرتجان دشمن همی بفرساید
سهمت از خون دل و رخ اعدااین بپالاید ، و آن بیالاید
عنف و لطف تو وقت کینه و مهراین نبخشاید، آن ببخشاید
هر که نام عداوت تو بردبر سر خاک باد بپیماید
باد بر تخت بخت جایگهت که چنین جایگه ترا شاید