گنج

شمارهٔ ۷ - در ستایش افضل‌الدّین خاقانی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ا۲۹ بیت
ز دور جنبش این چرخ سیمگون سیماچو سیم و زر شده گیر اشک ما و چهرهٔ ما
شود چو سیم و زر اشک این و چهرهٔ آنکه هست شعبدهٔ چرخ سیمگون سیما
مشعبدی‌ست فلک، حقه باز و حقه تهیکه هر ‌زمانی صد شعبدهٔ کند پیدا
خراس‌وار همی‌گردد و همی‌داردسُتور‌وار مرا بر امید آب و گیا
از این خراس خلاصی اگر بیافتمیرسید می به قوام و علاء، مسیح‌آسا
اَیا ملازم جنّت، به مهر نامحکمو یا مزاحم مجلس به چهر نازیبا
بکش چراغ که خواهد عروسی شب خلوتبکن نماز که دارد خروس صبح آوا
سلاح دیو ز لاحول ساز زآنکه تو راغرور عقل سراسیمه کرد در دنیا
به خاک و آب ملولی مکن که بر سر خلقشوی سزای ملامت به چار سوی بلا
ز بیم زحمت بر اوج چرخ شد عیسیز دست محنت بر کوه قاف شد عنقا
بساز توشهٔ تقوی ز بهر راه که تورسی ز توشهٔ تقوی به منزل آلا
در این نشیب قناعت گزین که عیسی‌واربه نردبان قناعت رسی بدان بالا
چه سود با تو که از راه لطف نشناسیزبور خواندن داود را ز ژاژ صدا
میان خوف و رجا مانده‌ای و می‌گیریز بهر رد و قبول از برای چون و چرا
نه مرد راهی و آگه نه‌ای که نتوان گفتحدیث چون و چرا در میان خوف و رجا
ز دام چون و چرا سر برون بریم آخربه فضل ایزد و تفضیل خاتم الشّعرا
ابوالفضایل خورشید فضل افضل دینکه فخر اهل زمین‌ است و تاج اهل سما
مسیح وقت و کلیم زمانه خاقانیکه عمر خضرش بادا و عصمت یحیی
ادب به مکتب او همچو طفل در ابجدخرد به مجلس او همچو قطره در دریا
نقود عالم با نقد علم او مقرونعقول گیتی در عقل و علم او برپا
به طبع طابع طاسین و حامل یاسینبه فضل نایب حامیم و وارث طاها
دلش مدرس تدریس حکمت ادریستنش مذکر تذکیر ذکر «او ادنا»
مبارزان جهان پیش او فگنده کلهمناظران سخن پیش او دریده قبا
نموده موعظتش احترام و آن گاهیبه نظم ریخته در حق‌ها شراب شفا
دِماغ خشک اعادی دین و ملّت راشده کلام مفیدش طفیلی سودا
ز بهر لخلخهٔ شرک اهل بدعت راطبیب‌وار به معجون نظم کرده دوا
ندیده مثل تو تأثیر اختروار کاننزاده شبه تو از نسل آدم و حوّا
به حضرت تو تقرّب کنند اهل هنرکه هست حضرت تو عین عروة الوثقا
هر آن کس که بنوید گل کرامت توبنفشه‌وار برون کن زبان او ز قفا