شمارهٔ ۶۱ - نیز در مدح اتسز
تویی که صبح عدو هیبت تو شام کندامور ملک مثال تو با نظام کند
زصبح تیغ تو روشن ترست و هیبت اوحیات حاسد تو تیره تر زشام کند
عنایت فلکی نزد تو مقیم شودسعادت ابدی پیش تو مقام کند
خطای محض بود ، هر که باعطای کفتحکایت کرم از حر و از غمام کند
بعمر خویش نبیند بجز سلامت نفس هرآنکه بر تو و انصار تو سلام کند
همی نداند گردون که از جواهر سعدنثار فرق نکو خواه تو کدام کند ؟
زمانه زهر کند باده را بجام اندرچو دست حاسد جاه تو کدام کند
کفایت تو بنظم جهان مثال دهدعنایت تو بکار هدی قیام کند
قیاس نیست مر آن وقفه را که با اعدا کندخیال خیل نهیب تو در منام کند
زخلق فایح تو مشک بوی تحفه برد زعزم لایح تو صبح نور وام کند
معالی از قبل کسب مفخرت شب و روز همی بحبل جوار تو اعتصام کند
چه فخر باشد ازین بیشتر معالی را؟که خویشتن بجوار تو نیک نام کند
ستانهٔ تو مقام امانی و امنستخنک تنی که مقام اندرین مقام کند!
بدین حریم اگر طیر و وحش امان گیرندخدای عز و جل صیدشان حرام کند
بهرکجا که در اطراف عالم آزادیستمکارم تو مرو را همی غلام کند
یقین شمر که فلک ناتمام نگذاردبهر چه همت عالیت اهتمام کند
تو عزم کن بهمه کارهای معظم و بس که چون تو عزم کنی آسمان تمام کند
بانتقام عدو ، شخص خویش رنجه مدارکه خود فلک ز عدوی تو انتقام کند
اگر چو مرغ بد اندیش تو بر آرد پربرو فضای جهان هیبت تو دام کند
خدایگان ، آنی که چرخ توسن راسیاس تو بیک تازیانه رام کند
یکی غلام تو تحویل صد پیام دهد یکی پیام تو تأثیر صد حسام کند
چو دست عدل تو خنجر برآورد ز نیامزمانه خنجر احداث در نیام کند
هر آن پیام که از صدر تو رود ، گردونبجان متابعت حکم آن پیام کند
گذر بخاک در تو نکرد یارد ادو گر کند گذر از راه احترام کند
همیشه تا که بهر ماه ، ماه یک باریهمه منازل گردون بزیر گام کند
قوام ملک تو بادی ، که کار عالم راهمین مهابت تو ملک با قوام کند
زبهر قهر شیاطین مه صیام رسیدکه تا بدان دل اسلام شاد کام کند
بمان تو دایم و آن کن ز قهر با حساد که بر سپاه شیاطین مه صیام کند