شمارهٔ ۵۶ - در مدح کمالالدین محمود خان
ای بعزم تو فتح را پیوند پست با همت تو چرخ بلند
خان عادل تویی و از عدلتهست چون خلد عدن خطبه چند
دین حق را کمالی و مرسادبکمال تو از زوال گزند
از تو بر فرق نیک خواهان تاج و زتو بر پای بدسگالان بند
خسروان را بمهر تو ایمان سروران را به جان تو پیوند
خار با یاد مجلس تو چو گل زهر با مهر حضرت تو چو قند
ناصح از دولت تو یابد کام حاسد از صولت تو گیرد پند
مملکت بر کنار نشاندستاز تو امیدوار تر فرزند
کشت زار امید شد تازهتا کفت تخم جود بپراکند
پردهٔ جهل علم تو بدریدخانه ظلم عدل تو بر کند
لفظ تو گوشها بدر آراستخلق تو مغزها بعطر آکند
برنخیزد مگر به نفع الصورهر مه را زخم تیغ تو بفکند
خسروا، بودهام بهر وقتی از قبول در تو روزی مند
دسته اعراض تو مرا امروز سوخت بر آتش عنا چو سپند
گشته ام بی عنایت تو دژممانده ام بی رعایت تو نژند
چرخ بیدادگر بروی آورده این چنین محنتم بهریک چند
حال بنده به کام بدخواهست اندرین حال بنده را مپسند
تا بود پشت عاشقان چو کمان تا بود زلف دلبران چو کمند
باد گیتی به امر تو راضیباد گردون بحکم تو خرسند
سوی صدر رفیعت آوردعاملان تو مال چاچ و خجند