شمارهٔ ۳۶ - در مدح سید طاهر علوی
آنی ، که حشمت تو در ایام ظاهرست ذات تو از عیوب چو نام تو طاهرست
فرخنده رعایت شرف تو بهر مکانچون آیت بنوت جد تو ظاهرست
از کف باذل تو قوام مکارمستو ز جاه کامل تو نظام مفاخرست
بر چرخ محمدت هنر تو کواکبست و زکان مکرمت اثر تو جواهرست
بایسته صورت تو بری از معایبست شایسته سیرت تو جدا از مفاخرست
حق را ، گه بیان ، کلمات تو مظهرستدین را، گه بقا، سطوات تو ناصرست
از حشمت منیع تو ایام عاجزستاز همت رفیع تو افلاک قاصرست
اندر ضیا بنان تو خورشید انورستوندر ثنا بیان تو دریای ذاخرست
آیات بخل را کف راد تو ناسخستارکان علم را دل پاک تو عامرست
حزم تو هچو عزم متین تو صایبستعلم تو همچو حلم مبین تو وافرست
هر چان نموده شد زر سومت بدایعستهر چان ستوده شد زخصالت نوادرست
بر قمع خیل نیستی و لشکر ستمخیل سخا و لشکر عدل تو قادرست
اندر همه نواحی عالم ، بشرق و غرب چون ذکر سایر تو عطای تو سایرست
دارند قصد سایر و زایر بتو از انک صدرت پناه سایر و مساوای زایرست
جوید همیشه بخت خجسته مجاورتبا آنکه او خجسته درت را مجاورست
ای صدر آل حیدر ، اگر غایبم زتو اندر دلم محبت صدر تو حاضرست
دارد تنم زخدمت اهل زمانه عارلیکن بخدمت در والات فاخرست
بر حمد و شکر مدح تو مقصور کرده ام تا در تنم دلست و زبانست و خاطرست
من خود کیم که شکر تو گویم؟که در بهشتجان نبی و جان وصی از تو شاکرست
همواره تا زمین بر اجسام ساکنستپیوسته تا سپهر بر اجرام سایرست
در کارها باول و آخرت یار بادآنکس که اول همه اشیا و آخرست