گنج

شمارهٔ ۲۶ - در مدیحه گوید

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ست۱۵ بیت
ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هستهرگز مباد در جاه تو شکست
تا از قضا پدید شد آثار هست و نیستپیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست
معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی قومی برین امید شدند را آدمی پرست
دشمن اگر به حیله کند با تو همبریدانند عاقلان جهان لعل را ز بست
با دولت عریض تو دهر فراخ تنگبا همت رفیع تو چرخ بلند پست
نارسته‌ همچو لفظ تو دری ز هیچ کانتا جسته همچو رأی تو تیری ز هیچ شست
جان داد حشمت تو تنی را به رنج کشدبه گرد نعمت تو کسی را که آزخست
از هیبت تو حاسد تو در زمین فتادو ز حرمت تو ناصح تو بر فلک نشست
وقتست اگر دراز کنی بر زمانه پایزیرا که چشم بد ز تو کوتاه کرد دست
دی هر که از شراب خلاف تو مست بود امروز هیبت تو برو راند حمدست
صد در گشاده گشت ز محنت بر آن کسی کو برخلاف رأی تو یک ره میان ببست
در هر دو گام حز ترا بیست ناظرستبیچاره بدسگال کجا داند از تو چیست؟
خصم تو گر بمیرد راضی بود به مرگ اندی که چون بمرد زچنگ تو باز رست
پیوسته تا ز انجم روشن‌ترست ماههمواره تاز پنجه افزون ترست شست
بادا چو شهد عیش تو، کز رشک جاه تو دور از تو هست عیش عدوی تو کیست