گنج

شمارهٔ ۱۸۰ - هم در ستایش ملک اتشز

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: ابگرفته۳۷ بیت
ای لب تو گونهٔ شراب گرفتهوعدهٔ تو عادت سراب گرفته
عارض تو رنگ سیم خام ربودهطرهٔ تو بوی مشک ناب گرفته
جعد تو همچون شهاب گشته بصورتماه ترا در پس نقاب گرفته
طبع تو در مردمی درنگ نمودهخوی تو در دلبری شتاب گرفته
داده مرا بی گنه شراب قطیعتپس شده، با دیگری شراب گرفته
پیش حریف از حدیث خویش و دل منهم نمک آورده، هم کباب گرفته
تو بطرب ز خمه بر رباب نهادهمن ز اسف نالهٔ رباب گرفته
وقت درآمد که: با رخ تو ببیندخیل خطا منزل صواب گرفته
در هوس لؤلؤ خوشاب تو،، از اشکهر دو رخم لؤلؤ خوشاب گرفته
وز خم و تاب دو زلف غالیه فامتپشت و رخم خم ربوده تاب گرفته
سنبل پر تاب زیر سایه زلفت بر زده و طرف آفتاب گرفته
جامه سیه کرده عارض تو بحسنتتا دل تو راه احتساب گرفته
کسوت عباسیان گرفته و بردهسطوت اولاد بوتراب گرفته
ای دل بد مهر تو ز بهر ضعیفانصلح رها کرده و عتاب گرفته
آب تو کم گشته در تظلم عشاق خاک در شاه را بآب گرفته
از فزع روزگار وز جزع خلق باب خداوند را بآب گرفته
نصرت دین ، خسروی که رکن ضلالتهست ز شمشیرش اضطراب گرفته
آن ملکی ، کز کف و عقیدهٔ او هست بخل و ستم بعدو اجتناب گرفته
آنکه ز بیدار پاسبان دل اوست چشم حوادث همیشه خواب گرفته
دولت او شربت نجات نهادهصولت او ضربت عقاب گرفته
نیزهٔ او وصلت قلوب گسیده خنجر او صحبت رقاب گرفته
حاسد بد نام او چو طایر بدبختمستقر از عجز در خراب گرفته
دست بغارت گشاده خیل نهیبش جان و دل حاسدان نهاب گرفته
ای چو نبی گردن و بال شکسته وی چو وصی دامن ثواب گرفته
از حکمت عاقلان نصیب ربوده وز کرمت سایلان نصاب گرفته
کف خضیب از فراز چرخ ثوابترایت مجد ترا طناب گرفته
از پی دفع مخالفانت سر از کوه بر نزد صبح جز که خواب گرفته
امر تو در شاگردی رشاد گزیده کف تو استادی سحاب گرفته
رای تو در کارها مصیبت و ز بیمشدشمن تو نوحهٔ مصاب گرفته
ای تو چو دریا و از تو ناصح و حاسدآن همه عذب ، این همه عذاب گرفته
شکر خداوند را که همت و رایتفوج غنم مرتع ذئاب گرفته
هیچ بود کز کمال عقل و کهولت بخت رهی رونق شباب گرفته ؟
نام من اندر حساب حاشیهٔ خودرانده و من عز بی حساب گرفته
وز نم جود تو کشت زار امیدم درسنة القحط فتح باب گرفته
تا که نبیند بر اوج طارم ازرق همچو مه مهر کس شهاب گرفته
باد حسود ترا ز دست شقاوتهم سرو هم دیده خاک و آب گرفته
پای تو اندر رکاب عز و بخدمتدست زمانه ترا رکاب گرفته