گنج

شمارهٔ ۱۷۶ - در مدح ملک اتسز

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اه۲۱ بیت
هست دولت را اساس و هست ملت را پناهحضرت خوارزمشاه و خدمت خوارزمشاه
خسرو عادل ، علاء دولت ، آن کز عدل اوستهم خلایق را امان و هم شرایع را پناه
مسند خوارزمشاهی تا مسلم شود بدو شرع را بفزود قدر و ملک را بفزود جاه
داعیان کینه را تأیید او خسته‌ست جانساعیان فتنه را تهدید او بسته‌ست راه
در پناه دولت او کاه گردد همچو کوهوز شکوه هیبت او کوه گردد همچو کاه
گرچه بی مهرست عالم، کی کند مهرش رها ؟ورچه بد عهدست ، گیتی کی کند عهدش تباه؟
ماه تیره گردد از شرم جمالش وقت وقتابر نوحه گیرد از رشک نوالش گاه گاه
دست جود او گشاده مایهٔ دریا و کوهپای قدر او سپرده تارک خورشید و ماه
یک پیام او نهد بر خصم بار صد حسام یک غلام او کند در حرب کار صد سپاه
از نهیب او منقض گشته عمر بدسگالوز عطای او مهنا گشته عیش نیک خواه
لفظ او چون لفظ یوسف فارغ از زرق و دروغ ذات او چوت ذات یحیی خالی از لغو و گناه
جان دشمن وقت فرمانش چو فرمانش روانپشت گردون پیش ایوانش چو ایوانش دو تاه
همت او را نماید ، گر بپستی بنگردچشمهٔ خورشید همچون چشم مور از قعر چاه
ای خداوندی که اطراف ممالک را هنوز دارد از هر آفتی اطراف تیغ تو نگاه
دستگاه بحر داری پایگاه آسماناینت کامل دستگاه و اینت کامل پایگاه!
گر تو با اهل جهان موجود گشستسی چه شد؟نه شود موجود گل با خار و لاله با گیاه ؟
تا که باشد عاقلی را از معالی افتخارتا که افتد عالمی را در معانی اشتباه
تو کلاه خسروی دار و قبای عدل پوشتو نظام مملکت افزای و جان خصم کاه
گاه طبع تو ز وصل نیکوان دیده طربگاه چشم تو بروی دلبران کرده نگاه
از قباه و از کلاه تو نصیب دشمنان باد تصحیف قبا و باد مقلوب کلاه
همچو روی دلبران چشم عدوی تو سپیدهمچو چشم نیکوان روز حسود تو سیاه