گنج

شمارهٔ ۱۴۸ - در مدح اتسز

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انگردم۳۴ بیت
اگر عنایت خسرو بود چنان گردمکه بر خزاین اقبال قهرمان گردم
جواهر ادیب و فضل را ز طبع و ز دل بوقت نظم و گه نثر بحر و کان گردم
چنان نمایم در نظم دستبرد سخن که در بسیطهٔ آفاق داستان گردم
چون در کشند سر از خوف امتحان فضلابمعرکه سپر تیر امتحان گردم
شوند گوش فصیحان همه بسان صدف در آن زمان که چو سوسن هم زبان گردم
مرا گر از شه صاحب قران بود دولت بقدر باشه سیاره هم قران گردم
علاء دولت ، خوارزمشه ، که دولت گفت :ز عجز بر در عالیش پاسبان گردم
شهی ، که حشمت او هر زمان همی گوید که : شرع را از حوادث نگاهبان گردم
حسام او ، که زبان ظفر شدست ، این گفت که : من ز آیت مردیش ترجمان گردم
چه گفت نعمت او؟ گفت : آن منم، که بحقهمی مراقب احوال انس و جان گردم
چه گفت سنگ زمین ؟ گفت: با جلالت اوسزد که گوهر اکلیل آسمان گردم
جهان چه گوید؟ گوید: بفر او همه سال پس از مشقت پیری همه جوان گردم
چه گفت نصرة او ؟ گفت: من بروز وغابرنده خنجر او را همی فسان گردم
دهان گشاد چو بسته قضا و گفت: بطبع چو گوز بسته بپیماق او میان گردم
سنانش گفت: اگر چه چو مغز باداممچو مغز فندق در سین ها نهان گردم
مجره گفت که : ای کاش! یابم آن دولت که بارگی خداوند را عنان گردم
ز حل چه گوید؟ گوید که: گر بفرمایدمنش بنیک و بد دهر دیدبان گردم
چو سعی شه نبود مشتری همی گوید:اگر چه سود خلایق منم، زبان گردم
مدام گوید مریخ: دارم آن هیئت که رمح او را در حربگه سنان گردم
ز رأی روشن او شمس گفت:دارم نورازین بود که همی زینت جهان گردم
نشان عشرت زهره است و گوید از سر صدقکه: بر مخالف شه نوحه را نشان گردم
همی عطارد گوید که: گر بخواهد شاهمن از عقوبت خورشید با امان گردم
بفخر گفت قمر: کز برای نصرة اومنم که گاه سپر، گاه چون کمان گردم
خدایگانا، آسایش زمانی و من همی بمدح تو آرایش زمان گردم
چو سیرت تو نویسم همه بنان باشمچو مدحت تو سرایم همه زبان گردم
اگر ببیهده جز من بشعر لاف زنندنهان شوند بهیبت، چو من عیان گردم
چون من نباشد هر کس، نه چون کلیم شود هرآنکه گوید: در وادیی شبان گردم
بخاندان نکنم فخر و آن همی طلبم که از عنایت تو فخر خانمان گردم
همه مراد من اینست و آنچنان خواهم که بر ستانهٔ تو جفت نام و نان گردم
در تو دانم و سگ نیستم، که بر هر در بحرص طالب یک پاره استخوان گردم
حسود گوید: مدحی ببر بهر جایی دهم جواب سبک چون برو گران گردم
که: خان و مان زخدای و خدایگان دارمبگرد مدح خدای و خدایگان گردم
خدایگانا، چندان بمان تو اندر ملک که من بمدح تو با ذکر جاودان گردم
مباد حال من از حسن سعی تو خالیکه من بسعی تو بر کام کامران گردم