گنج

شمارهٔ ۱۱۵ - در مدح شمی الدین وزیر

هست ایام شمس دین نوروزهست بر کامها دلش فیروز
روز حاسد ز کین او چون شبشب ناصح ز مهر او چون روز
چرخ بیدادگر ز هیبت اوکرده جامه کبود و قامت کوز
سروری با طبیعتش مقرون مهتری در جبلتش مر کوز
پشت و روی مخالفان گشته چفته و زرد چون کمان و چو توز
ای بقدر آسمان مهر آرایوی برای آفتاب مهر افروز
از نسیم شمایل تو شده همچو فصل بهار عهد تموز
نیست با علم تو بعالم درراز مستور و نکتهٔ مرموز
یافتی هر چه خواستی از بخت صبر کن ، کین نمونه ایست هنوز
سرورا، در مصاف باره بتازاز بداندیش ملک کینه بتوز
سینهٔ دشمنان بنیزه بدردیدهٔ حاسدان بتیر بدوز
گاه کار ولی چو عدو بسازگاه جان عدو چو عدو بسوز
تا بسعی بهار هر سالینو عروسی شود جهان عجوز
باد بختت همیشه راه نمایباد چرخت همیشه نیک آموز
زیر سنگ صواعق گیتی کوفته فرق دشمن تو چو گروز