بخش ۸۲ - در بیان آنکه قطب پادشاه اولیاست. دولت اولیا و کار و کیای ایشان اگرچه عظمت عظیم دارد اما پیش عظمت قطب اندک است و بیمقدار. آن عظمتهای ایشان در او اثر نکند و از آن گرم نشود، زیرا عظمت او صد هزار چندان است و در تقریر این خبر که اولیائی تحت قبابی لایعرفهم غیری.
قطب از جمله است چیز دگرتا چه سر دارد او عجب در سر
که ندارد زقالشان گرمینکند هم ز حالشان گرمی
قرب ایشان بنزد او بعد استحالشان پیش مشگ او سعد است
وصل ایشان بنزد اوست فراقهمه جفت اند و همچو حق او طاق
بر حق هر کس ارچه خاص بودلیک کی قرب خاص خاص شود
قرب او پیش خود بود بسیارپیش این قرب هست بیمقدار
لقمۀ باز ک ی خورد بنجشگمیردار در گلو برد بنجشگ
بار استر کجا کشد کرهکی بود همچو گنج یک صره
چه زند پیش شیر روبه دونچون بر او پلنگ هست زبون
آخرون اند سابقون میدانگر فزونی سوی فزونی ران
سخنی گو که کس نگفته است آنبی نشان را نما بنقش و نشان
تا که گردد عدو ز عشق ولیتا شود بینوا غنی و ملی
تا که هر ذره ای شود خورشیدتا سیه رو شود چو ماه سفید
تا شود قطره زان گهر دریاتا شود کور از آن نظر بینا
تا که مرده ز گور برخیزدپیش آید بعشق و نگریزد
راح دل را خورد اگر روح استزان که آن راح کشتی نوح است
نکند سرکشی و آید پیشنوش گردد بنزد او هر نیش
رنج پیشش یقین چو گنج شوداین چو دانست سوی رنج ر ود
تلخ خواهد نخواهد او شیرینبه ز حلوا بود برش زوبین
پیش او درد به ز صد درمانتن چه بلکه فدا کند دل و جان
اینچنین کس ز فهمها دور استزانکه او سر سر هر نور است
فهم هر کس بکنه او نرسدروحها پیش روح اوست جسد
ذات و وصف ورا خدا داندسر شه هر گدا کجا داند
گفت حق اولیا لباب منندگرچه بنهفته در قباب منند
می نگنجد دوی در این وحدتگذر از نقش ورو ببین وحدت
گذر از خنب و آن سبو دریابچون پراند آن ظروف از یک آب
از صور درگذر اگر یاریتارسی بی حجاب درباری
پرده است این جهان و خلق از ویمانده دور از جمال حضرت حی
اینچنین پرده هر کسی که دردگوی بی صولجان ز جمله برد
هر کرا دل بود دراند سهلهرکه بیدل بود شود بوجهل
رستمی کو چو مصطفی ای عمتا براند درون شادی و غم
غم و شادی است پردۀ بیناهر که آن را درد شود اعلی
آسمان و زمین حجاب کیندخیر وشر نفع و ضر حجاب ویند