گنج

بخش ۸ - در بیان آنکه حق تعالی دو دریا آفریده است یکی از نور و یکی از ظلمت و برزخ معنوی میان آن دو دریا کشیده است که آمیختن‌شان به همدیگر ممکن نیست همچون آب و روغن که در یک قندیل باشند و به هم نیامیزند مدد اهل تقوی و انبیاء و اولیاء و ملائکه از آن دریای نور است و مدد مشرکان و شیاطین و نفوسِ بدان از دریای ظلمت است که به هم چفسیده‌اند و نمی‌آمیزند که مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لایبغیان.

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۳۲ بیت
بشنو این را ز نص ای داناکه ز یزدان دو بحر شد پیدا
یک پر از شهد و قند و نرمی و لطفیک پر از زهر و قهر و کلی عنف
یک دهد خاره یک دهد نسرینیک بود تلخ و یک بود شیرین
یک به چرخت برد یکی به زمینیک به کفرت کشد یکی سوی دین
مرج البحر گفت در قرآنهر دو با هم مقیم یلتقیان
برزخ معنوی میان دو بحرتا نیامیزد آنچه لطف به قهر
مثل آب و روغنند به همیک نگردند همچو شادی و غم
گرچه هر دو به یکدیگر مانندلیک دانم که عاقلان دانند
کان ترا همچو گرگ و مار کشدوین به زودیت سوی یار کشد
هرچه مانَد به هم نباشد یکآنکه یک بیند او بود در شک
زهر و تریاق اگرچه یکسانندعاقلان فرق هر دو را دانند
هر دو را طعم اگرچه زشت بودهر که داناست کی ز راه رود؟
داند او کان بود کشنده و بدوین کند تیغ فهم او را رد
زان رسد درد و زین رسد درمانزان بوَد موت و زاین حیات و امان
باز گردم بدانچه می‌گفتمدر نطق و سکوت می‌سفتم
خمشی در دلت چو دریایی‌ستدر درون بی‌حروف گویایی‌ست
باز برتر ز سینه در بی‌چونیک جهانی است بی درون و برون
مشرقش را نشد حدی پیدامغربش نیست زیر و نی بالا
عرصه‌اش بی‌کنار و بی‌پایاندرگهش را کسی ندیده کران
نیست آنجا سکون و نی حرکتنی خرید و فروش صد برکت
ماه و مهر عقول بی‌چرخ استمهر و ماه زمانه چون مرخ است
مرخ از آن گفتمش که آن فانی استماه و خورشید آسمان فانی است
مرخ سوزد نماند از وی چیزچرخ و مهر و مهش نماند نیز
پس به معنی است یک، چه چرخ و چه مرخهر دو را یک بود به معنی نرخ
غیر وجه الاله یا غافلمثل الن ح م فی الضحی آفل
هول باق و غیره فانمن بعید و من فتی دانی
خالق الروح قبل ذا التکوینجسمنا من سلالة من طین
آخر الامر یهدم الاجسامقس علیها العقول و الافهام
غیره فی الوجود لایبقیثم فی الحشر یحشر الموتی
جان‌ها نیست گردد و تنهاذات حق ماند از جهان تنها
مهر و ماه عقول پاینده استدر جهان صفات تابنده است
نبود در حقایقش تابانجز جمال لطیف الرحمن