بخش ۳۸ - رفتن مولانا باز بدمشق
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۶ بیت
چند سالی نشست و باز ز عشقرفت با جمع خلق سوی دمشق
باز از نو فکند صد غوغاجمله گفته زهی عجب سودا
مدتی کرد شور های عجبگفته خلقان که چیست این یارب
ما چنین عشق و شور نشنیدیمنی چنین شوق در کسی دیدیم
ماهها در دمشق ساکن شدعاشقی کی ز عشق ساکن شد
روز و شب یکدمش قرار نبودبی قدح خمر عشق می پیمود