بخش ۱۱۷ - در بیان آنکه از خدا ترسیدن مقام بزرگ است که «المخلصون علی خطر عظیم» هرگز موش از شیر نترسد، ترس موش از گربه باشد. اهل دنیا موش صفتاند چه مرتبهٔ آن دارند که از خدا بترسند؟ بلکه ترسشان از شحنه و عسس باشد که جنس ایشان است. و در تقریر آنکه عقل ترازوی این جهان است، مرد بیعقل را تمیز نباشد، مردار را از پاک نداند. و باز عقل تنها تمییز کلی ندارد مگر درد حق با وی یار شود، آن درد عقل را تمییز راست بخشد تا تواند راه خدای تعالی را بُریدن و به منزل وصال رسیدن. درد عقل را آلت خود گرداند در طلب عقبی و ملاقات خدا.
از خدا جز ولی کجا ترسدمورکی کی ز اژدها ترسد؟
نرود موش پیش گربه دلیرلیک بیترس میرود بر شیر
لایق گربه است موش پلیدنکند قصد موش شیر عنید
خوف خلقان ز شحنه و عسس استآنکه ترسد ز حق غریب کس است
هیچ گوساله ترسد از مردم؟یا رضیعی ز مار و از کژدم؟
هر کهرا عقل بیش خوفش بیشپیش نادان یکی است مرهم و ریش
خوف و دهشت وظیفۀ خرد استبیخرد بیخبر ز نیک و بد است
عقل باید که تا کند تمییزفرق داند میان خوار و عزیز
باز تمییز عقل نیست تمامزانکه بیدرد عقل باشد خام
عقل با درد چون قرین گرددبعد از آن رأی او متین گردد
عقل بیدرد رهبر دنیاستچون رسد درد حیدر عقبی است
عقل را درد بخشد آن دیدهکه گزیند ره پسندیده
دائماً با خدا شود مشغولمینگردد قرین نفس فضول
همت پست او شود عالینهراسد ز شاه و از والی
بر سر چرخ با ملک تا زدهر نفس رایت نو افرازد
مصحف عشق را ز جان خواندکی کند فهم آنچه او داند؟
مالک ملک جاودان گردددر مکان شاه لامکان گردد
این شود بلکه صد چنین ای جاننشود حال او به شرح بیان
کی کند کفک بحر را پیدا؟چونکه پرده است آب صافی را
مرغ آبی نخواهد الّا آبزانکه باشد ورا ز خاک عذاب
بستر ماهیان از آب بودآبشان نقل و هم شراب بود
غیر آب ار شکر بود به جهانزهر باشد یقین بر ایشان
اولیا ماهیاند و حق دریادائماً بحرشان بود مأوی
غیر دریا به نزد ایشان لاستبحر لاشان مقدم در الاست