بخش ۱ - سرآغاز
الهی سینهای ده آتش افروزدر آن سینه دلی وان دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیستدلِ افسرده غیر از آب و گل نیست
دلم پرشعله گردان، سینه پردودزبانم کن به گفتن آتشآلود
کرامت کن درونی درد پرورددلی در وی درون درد و برون درد
به سوزی ده کلامم را رواییکز آن گرمی کند آتش گدایی
دلم را داغ عشقی بر جبین نهزبانم را بیانی آتشین ده
سخن کز سوز دل تابی نداردچکد گر آب ازو آبی ندارد
دلی افسرده دارم سخت بینورچراغی زو به غایت روشنی دور
بده گرمی دل افسردهام رافروزان کن چراغ مردهام را
ندارد راه فکرم روشناییز لطفت پرتویی دارم گدایی
اگر لطف تو نبود پرتو اندازکجا فکر و کجا گنجینهٔ راز
ز گنج راز در هر کنج سینهنهاده خازن تو صد دفینه
ولی لطف تو گر نبود، به صد رنجپشیزی کس نیابد زان همه گنج
چو در هر کنج، صد گنجینه دارینمیخواهم که نومیدم گذاری
به راه این امید پیچ در پیچمرا لطف تو میباید، دگر هیچ