گنج

در ستایش کاخ میرمیران

ای مقیمان این خجسته مقامدور باد از شما غم ایام
بر در این بهشت روحانیعیش و عشرت کنند رضوانی
زین طربخانه نشاط انگیزرفته غم تا در عدم به گریز
این حرم وین ریاض گرد حرمقصر حور است و بوستان ارم
صحن و سقفش به چشم صنعت بینزیور آسمان و زیب زمین
کلک نقاش او گه نیرنگناسخ کارنامه ارژنگ
حبذا طرح این بنای شگرفپیش دریاچه چو قلزم ژرف
قلزم ژرف و آبش از کوثراندر او عکس مهر زورق زر
غایت عمق اندر او نایابگاو ماهی ندیدش از ته آب
آب صافش زلال چشمهٔ مهرغرق در وی چو عکس خویش سپهر
ای خوشا جوی سنگ مرمر اوکز بلور است اصل گوهر او
سنگ شفافش آب آینه رنگرنگ آیینه‌اش گل از پس سنگ
جوی آن آب سلسبیل سرشتنایب جوی شیر باغ بهشت
حوضی از هر طرف چو یشم در اوخیره از بس اشعه چشم در او
گشته زان حوض آینه کردارروز بر آب خضر تیره و تار
ماهی ار آلت بیان می‌داشتوصف آن حوض بر زبان می‌داشت
دیده با ماهیش به جلوه در آبحوت گردون ز رشگ گشته کباب
صور صفحهٔ جدار و درشنسخهٔ لوح بینی و صورش
نقش بی‌جان خانهٔ نقاشیافته جان ز لطف آب و هواش
مطبخش قوت بخش جان همهبهره ور گشته زان روان همه
نعمتش چون نعیم جنت عامآتشش نابدیده پخته طعام
آتش و دودش از درون راندههمچو نامحرمان برون مانده
این بهشت است در سرای وجودنبود در بهشت آتش و دود
آب فواره‌اش به حوض بلورکز صفا دم زند ز لمعهٔ نور
شمع کافورییست پنداریدر یکی تشت سیم بگذاری
طرفه شمعی که تا به صبح نشوربزم امید از او بود پر نور
یا رب این بزم باد فرخندهشمع دولت در او فروزنده
اندرو تا ابد به وفق مرادبانی این بنا به دولت باد
آنکه اقبال خادم در اوستبخت و دولت غلام و چاکر اوست
آسمان طاق درگه جاهشکهکشان آستان درگاهش
بزم پیرای عیش خانهٔ جودمجلس آرای بزمگاه وجود
میر میران غیاث دین و دولآفتاب سپهر و ملک و ملل
تا ابد مدت بقایش بادوین سرای سرور جایش باد
چون نشیند به صدر جاه وجلالباد وحشی مقیم صف نعال